ازدواج
درحالــــــــی که نمیـــدانند خداونـــد آنهـــا را بــرای کامـــل کردن یکــدیگر آفَــریـده

با ربط نوشت ♣
خداونـــد در قران میفرماید:
ما از جنس و نوع خود شمـــا برایتان جفت آفریدیـــــم تا
با او انس گرفتــــه و در کنــار هم با آرامشــ خاطــر زنـدگــى کُنید
و مودت و محبت در دلهاى شما نسبت به همدیـــگر قرار دادیــم








باران




از یه سـنی به بعد
دیـگه بزرگ نمی شـیم
پــــــیرمی
شیم.....
خســـته نمی شـیم
می بریــــم....
تـکراری نمی شــــیم
زیـادی می
شـــیم.....
بایـد گذاـشت و رد شـد قبل از اینـــکه زیادی بشـــیم
!! 
مکه

سلام حاجی....
شنیدم حاج خانم برای چندمین بار دلش هوس طواف کعبه کرد 
شما هم از خدا خواسته لبیک گفتی...
مکه خوش گذشت ؟ ...
خدایت خوب بود... دینت کامل شد، سنگ هایت را به شیطان زدی؟!
حاجی سوغاتی هایت بوی ندامت می دهند؟! حاجی، لباست از جنس اعلاست؟ 
حاجی عجب دمپایی سفیدی؟!
سفر چطور بود حاجی..؟؟ خوش گذشت....؟؟
شنیدم حاج خانم بسیار ولخرجی کرده و چند النگو و سینه ریز گرانخریده....
حاجی جان خبر داری آقا رضا
همین همسایه چند خانه بالاتر....
کلیه اش را فروخته تا برای دخترش جهاز بخرد...؟؟؟

لطفالبخندبزنید

دیدید این فیلمــارو که بچــه گُــم میشه وقتی پدر مادرش پیداش میکنن،
نیم ساعت تو بغل همدیگه گریه میکنن

والا ما که بچه بودیم گم که میشدیم،


.
.
.
یارو تو باشگاه یه ساعت پیدا میکنه میگه :
این ساعت آبی زیمنس مال کیه ؟
یه آقایی میگه مال منه
میگه نشونی شو بده. یارو میگه :آبی زیمنس !
میگه : دهه ! اینا رو که خودم گفتم داداش ! تو اصلا بگو ساعت چنده؟! ![]()
.
.
یه بار ما یه دونه هندونه خوردیم،

موفقیت سقراط
مَـــرد جوانــی از سُـــقراط رمز موفقیــت را پرسید که چیست. سقراط به مَــرد جوان گفت که
صبح روز بعد به 
نزدیـــکی رودخانـــه بیاید. هر دو حاضر شدنــد. سقــــراط از مَـــرد جوان خواسـت که همــراه 
او وارد رودخانه شود. 
وقتی وارد رودخانه شدنـــد و آب به زیر گردنــشان رسید سقراط با زیر آب بردن سر مرد جوان، 
او را شگـــفت 
زده کرد.
مرد تــلاش می کرد تا خـــود را رها کنـــد اما سقـــــراط قــــوی تر بود و او را تا زمانی که
رنگ صورتش کبود شد
محکم نگاه داشت. سقراط سر مرد جوان را از آب خــارج کرد و اولیــن کاری که مرد جوان
انجام داد کشیدن 
یک نفس عمیق بود. 
سقراط از او پرسید، " در آن وضعیت تنها چیزی که می خواستی چه بود؟" پسر جواب داد:

سقراط از او پرسید، " در آن وضعیت تنها چیزی که می خواستی چه بود؟" پسر جواب داد:

سقراط از او پرسید، " در آن وضعیت تنها چیزی که می خواستی چه بود؟" پسر جواب داد:
"هوا"سقراط گفت:" این راز موفقیت است! اگر همانطور که هوا را می خواستی در جستجوی
موفقیت هم باشی بدستش خواهی آورد" رمز دیگری وجود ندارد.
به سلامتی رفیق
بـﮧ
سَلـآمـَتے اوטּ رفیـقے کـﮧ
یـﮧ روز
میـآد سـَره خـآکـَمـ
اَمـآ نمیتونـَمـ
جلـو پـآشـ پـآشَمـ
اَمـــآ خیــــ ـالـــــَمـ
رـآحَتـﮧ کـﮧ
خـآکـﮧ زیـر پــــآشَمـ

خداوجوددارد
دانشجویی به استادش گفت:

اســتاد! اگر شما خدا را به من نشان بدهید عبادتش می کنم و تا وقتی خدا را نبینم او را عبادت نمی کنم.
اســتاد به انــتهای کلاس رفت و به آن دانــشجو گفت: آیا مرا می بینی؟

دانــشجو پاسخ داد: نه استــاد! وقتی پشــت من به شمــا باشد مسلمــا شما را نمــی بیــنم.

اســتاد کـــنار او رفـــت و نگاهــی به او کــــرد و گفـــت:

تا وقــــتی به خــــدا پشت کرده باشـــی هرگز او را نـــخواهی دیــد!

بوی خدا
ای ماه خُــــدا:رمضــان وقـــتی که میـایـی هَمـه چیــز بوی خـُـــدامیگــیردبــوی بهشــت بوی عرـش وقتی که میــایی
سَــرانـجام همــه کارهابه نِشـستَـن برسَــرسُــفره خــُــداختم میشود.وقتـــی که می آیــی سَـــلام هاســاده میشوند نِــگاه ها
بـی الایش.وقتــی که که میایی ثانیـه هادرگُــرسنِگی وتشنگی آدمها باحس قشنگــی میگذرند
باآمــدن توروزنه امیــدی برعصیان آدم هاگشوده میشودوغنچه بندگی هاگل میکنندمفری ازهیـاهوهاوسیــاهی
هابه سوی نــورپِــیـدامیشود:گُــریـزی به سوی خُـــدا.
باآمــدن توهمــه جا سَــبزمی شودهمه آسمــانی میشونـد وهمه چیــزبـوی خُــدا می گیرد






ثروت کوروش

زمانی کزروس به کورش بزرگ گفت: چــــرا از غنیمت های جنگی
چیزی را برای خود بر نمی
داری و همه را به سربازانت می بخشی؟
کورش گفت اگر غنیمت های جنگــی را نمی بخشیدیم الان دارایی من
چقدر بود؟
گزروس عددی را با مِعیـار آن زمان گفت؛ سپس کورش یکی از
سربازانش را صدا زد و گفت
برو به مردم بگو کورش برای امــــری به مقداری پــول و طــلا نیاز
دارد.
ســرباز در بین مَــردم جــار زد و سُخــن کُــورش را به گوششــان
رسانیـد. مَــردم هَــرچه در تَــوان داشتَـند
برای کورش فرستادند.
َوَقتــی که مال های گـــرد آوری شده را حساب کَـردنــد، از آنچه
کزروس
اِنتظــار داشـت بسیـار بیشتر
بود!
کورش رو به کــزروس کرد و گُفت: ثِــروت من اینجــاست. اگر آنها را
پیـش خود نگه داشته بودم،
همیشه باید نگران آنها بودم. زمانی که ثروت در اختیار توست و مردم
از آن بی بهره اند مثل
این می ماند که تو نگهبان پولهایــی که مبـادا کســـی آن را ببرد و
بخششیــ که پاداشش اعتماد است
بزرگترین گنج هاست.
داستان طنزباحال92

یه نـَــفر بــرای بازدیـد میره بـه یه بیمارِستــانــ روانـــی ؛ اول مردی رو میبینه که یه گوشه ای نشسته و هر چند
دقیـقه آروم سرشـــو به دیــوار میزنــه و زیر لب میگه : لیــلا … لیــلا … لیـلا …
مــرد میپرسه : این آدم چشــه ؟
میگن : یه دخــتری رو میخواستــه به اسم لیــلا که بهش ندادن ، اینــم به این روز افتاده !
مرد و همراهـاش به طبقه بالا میــرن و مــَردی رو میبیـنه که تـوی یه جایی شبیــه به قفس به غل و زنجیر
بستنش و در حالیکه سعی میکنه زنجیـــرها رو پــاره کنه با خشــم فَــَریاد میزنه : لیــلا … لیــلا … لیــلا …
بازدید کننده با تعجب میپُــرسه : این یکی دیگه چشــه ؟
میگن : اون دُختــــــــری رو که به اون یکی نداده بودن ، دادن به این !!!
.
.
پاستورزندگی
دَ مــ از بـازی حُکــــم میــــــزَنــــی....gif)
دم از حـــکـم دل میـــزنی!!.gif)
.gif)
باخت زیبایی بود!....gif)
یاد گرفتم از روی دل حکم نکنـــم!.gif)
یـاد گرفتم به دل دل نبنــــدم!.gif)
دل را بایــــد بر زد ،جایـــش سَنـــگ ریخـــت که با خِشـــت تــک
بری نکنـــــد......gif)

ضدحال

داستــان ضِــد حال برای نــامــزد...

داستان ضِــدحالــــــ
دُخترجوانــی از مِکــزيک برای يک مأموريت اداری چنــدماهه
به آرژانتيــن مُنتقــل شُــد
پس از دومــاه نامه ای از نامـزد مِکزيکــی خود دريـافت می
کنـد به اين مضمون:
لورای عزيز، متأسفانه ديگر نمی توانم به اين رابطه از راه دور
ادامه بدهم و بايد بگويم که دراين مدت ده بار به توخيانت کرده
ام ! ومی دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم. من را
ببخش و عکسی که به تو داده بودم برايم پس بفرست
باعشق : روبرت
دختـرجوان رنجيــده خاطـر از رفتارمَـرد، ازهمه همکاران
ودوستانش مي خواهد که عکسی ازنـامزد، برادر، پسرعمو،
پسردايي ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه
کلی بودند باعکس روبرت، نامزد بی وفايش، دريک پاکت
گذاشته وهمراه با يادداشتی برايش پست می کند، به اين
مضمون:
روبرت عزيز، مراببخش، اما هر چه فکر کردم قيافه تو را به
ياد نياوردم، لطفاً عکس خودت راازميان عکسهــای توی پاکت
جداکن وبقيه رابه من برگردان
چندعکس ازآبشار چرخ خدائی(گانه زار)
امروزساعت6صبح ازخواب پاشدم باخانواده همگی رفتیم کوهنوردی خیلی هوای خوبی بودجاتون خالی چندتاعکس باگوشی گرفتم گفتم بذارم ببینید



تست هوش
|
1) یک فروند هواپیما در مرز آمریکا و کانادا سقوط میکند. بازماندگان از سقوط را در کجا دفن میکنند؟
۲) یک خروس در بام خانهای که شیب دوطرفه دارد، تخم میگذارد. این تخم از کدام طرف میافتد؟
۳)خانمیعاشق رنگ قرمز است و تمام وسایل او به رنگ قرمز است. او در آپارتمانی یک طبقه که قرمزرنگ است، زندگی میکند. صندلی و میز او قرمزرنگ است.تمام دیوارها و سقف آپارتمان قرمزرنگ هستند. کفپوش آپارتمان و فرشها نیز قرمزرنگ هستند.تلویزیون هم قرمز رنگ است. سریع پاسخ دهید که پلههای آپارتمان چه رنگی هستند؟
4) پدر و پسری را که در حادثه رانندگی مجروح شده بودند، به بیمارستان میبرند.پدر در راه بیمارستان فوت میکند ولی پسر را به اتاق عمل میبرند. پس از مدتی دکتر میگوید من نمیتوانم این شخص را عمل کنم، به علت اینکه او پسر من است.آیا به نظر شما این داستان میتواند صحت داشته باشد؟ آری – خیر –
هیچکدام
۵ ) اگر چهار تخممرغ، آرد، وانیل، شکر، نمک و بیکینگ پودر را با همدیگر مخلوط کنید، آیا کیک خواهید داشت؟ آری – خیر – هیچکدام
۶) آیا میتوانید از منزلتان بالاتر پرش کنید؟ آری – خیر – هیچکدام
۷ ) یک کیلوگرم آهن چند گرم سنگینتر از یک کیلو گرم پنبه است؟ ۱گرم – ۱۰۰گرم – هیچکدام
۸ ) مردی به طرف یک پلیس که در حال جریمه کردن اتومبیل بود، میرود و التماس میکند که پلیس جریمه نکند ولی آقای پلیس قبول نمیکند. به پلیس نه یک بار بلکه هشت بار بد دهنی میکند.جواب دهید که این مرد چند بار جریمه خواهد شد؟ ۸ بار – ۹بار – هیچکدام
۹ ) اگر تمام رنگها را با هم کنید، آیا رنگین کمان خواهیم داشت؟ آری – خیر – هیچکدام
۱۰ ) گرگی به بالای کوه میرود تا غرش شبانهاش را آغاز کند.چه مدت طول میکشد تا به بالای کوه برسد؟ دوشب – پنجشب – هیچکدام
۱۱) اگر بهطور اتفاقی وارد کودکستان دوران کودکیتان شوید، آیا قادر به خواندن نوشتن و انجام جدول ضرب خواهید بود؟ آری - خیر – هیچکدام
۱۲) آیا امکان دارد یک نفر سریعتر از رودخانه میسیسیپی شنا کند؟ آری – خیر – هیچکدام
۱۳) آقای بیل اسمیت و خانم ژانت اسمیت از هم طلاق میگیرند. پس از مدتی خانم ژانت اسم اولیه خود را پس میگیرد.با این حال، پس از پنج سال با اینکه هنوز از آقای بیل اسمیت طلاق گرفته است، دوباره خانم ژانت اسمیت میشود. آیا این قضیه امکانپذیر است؟ آری – خیر – هیچکدام
۱۴) آقای جیم کوک مشکوک به قتل است ولی وقتی که پلیس از او سوال میکند که در موقع قتل کجا بوده است، آقای جیم میگوید در خانه مشغول تماشای سریال مورد علاقهام بودهام. حتی جزئیات سریال را برای پلیس شرح میدهد.آیا این موضوع ثابت میکندکه آقای جیم بیگناه است؟ آری – خیر – هیچکدام
۱۵) یک شترمرغ تصمیم میگیرد که به وطنش بازگردد.چه موقع برای پرواز او به جنوب مناسب است؟ بهار – پاییز – هیچکدام
۱۶ ) جمله بعدی صحت دارد.جمله قبلی غلط است.آیا این قضیه منطقی است؟ آری – خیر – هیچکدام
۱۷) آیا امکان دارد که یک اختراع قدیمیقادر باشد که پشت دیوار را به ما نشان دهد؟
۱۸) اگر بخواهید یک نامه به دوستتان بنویسید، ترجیح میدهید با شکم پر یا با شکم خالی بنویسید؟
پر – خالی – هیچکدام |
آسمون

خوش بہ حال آسموטּ ڪہ هر وقت دلش بگیره بے بہونہ مے باره ...
بہ ڪسے توجہ نمے ڪنہ ...
از ڪسے خجالت نمے ڪشہ...
مے باره و مے باره و...
اینقدر مے باره تا آبے شہ ... 
آفتابے شہ ...!!!
ڪاش...
ڪاش مے شد مثل آسموטּ بود...
ڪاش مے شد وقتے دلت گرفت اونقدر ببارے تا بالاخره آفتابے شے...
بعدش هم انگار نہ انگار ڪہ بارشے بوده 
سنگ قبر

آدم ها برای هم سنگ تمام می گذارند
امــا نه وقتی که در ميانشان هستی ، نـه!!!
آنجا که در ميانخاک خوابيدی ، “سنگِ تمام” را می گذارند و می روند
دنیای ما...
دنیای زنونه ی زنونه![]()
ما زنها اصولا آدمای خوشبخت تری هستیم چون
1-اسم هر چی گله روی ماست مثل نسترن نرگس نیلوفرو...![]()
2-لزومی نداره دسته گل دست بگیریم و به مراسم منت کشی(خواستگاری).![]()
3-به هر چیز کوچیکی رگای گردنمون ورم نمی کنه بزنیم بقیه رو لت و پار کنیم.![]()
4-آمار قبولیمون توی کنکور دو برابر مردهاست(آی کیو بالاست و دیگه کاریش نمیشه کرد)![]()
................................................................................................................................................
فرق بین زن و مرد![]()
یک زن همه چیز رو در مورد بچه ها میداند.دوستانشان.غذا های مورد علاقه.رویاها و آرزو
هایشان.وضعیت درسی و کلاسی و...![]()
اما یک مرد به طور سر بسته میداند که برخی افراد کم سن و سال هم در این خانه زندگی می کنند.
![]()



خُـــــدایا!مــرابه بزرگــی چیزهایــی که ارزانــی کرده ای آگــاه کن